
عید سعید و دوست داشتنی قربان را به همه مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض میکنم.
سالروز قربانی اسماعیل دل و پیوستن به خدای مطلق مبارک.
روزی که باید دل هارا به سمتش سوق دهیم و از تمام وجود فقط اورا بخواهیم.
این روز طعنه ایست برای آن دسته از آدمهایی است که غرق در آمال و آرزوهای
بیهوده اند و همیشه در خود گم!
باید که دست از دل شست و به حق لبیک گفت و دیده را تر کرد با خدا گفتگو کرد.
حال ای بنده ی گنهکار رو سوی خدا آور و تمام وجودت را برای راز و نیاز آماده کن.
برای رسیدن به معبود راهی نیست جز قربانی از هر آ«چه که به آن وابسته ای.
پس بیایید ابراهیمی شویم و .....!
چشمها راباید شست!
جوردیگر باید دیـــــــــــــــــد!
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت 11:43  توسط چهارده معصوم(ع)
|

با سلام به دوستان عزیز
سالروز شهادت آقا امام صادق ( علیه السلام ) را به آقا امام زمان ارواحنا
وارواح العالمین لمقدم ترابه فدا و همچنین به تمامی شیعیان عزیز تسلیت
عرض می کنم.
درادامه نگاهی مختصر داریم به زندگانی آن بزرگوار....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت 12:59  توسط چهارده معصوم(ع)
|
با سلام خدمت دوستان عزیز
خیلی خیلی شرمنده به خاطر اینکه نتونستم به ابراز احساسات شما عزیزان پاسخ بدم
عرض کنم که توی این مدت هم قالب رو عوض کردم و کد گوگل پلاس رو هم به پست ها اضافه کردم
در کناره سایت هم گوگل پلاس کلی هست
اگر مایل بودید مارا در گوگل پلاس محبوب نمایید
ممنون از همه عزیزان
موفق باشید
اللهم عجل لولیک الفــــــــــــــــــــــــرج
+ نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 8:12  توسط چهارده معصوم(ع)
|
ولادت
در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام میرساند و میگوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»
به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیهی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.
نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفتهاند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیهی عافیت و حرزهای مخصوص چشمزخم را خواندند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 10:56  توسط چهارده معصوم(ع)
|
با سلام به دوستان عزیز خودم
طاعات و عباداتتان مورد قبول حق تعالی باشد انشاءالله!
ممنون که به بنده لطف دارید و نظرات خوبتون باعث میشه که توی کارم محکم تر بشم.
درمورد نظر سنجی هم اتفاقا واسه خودم هم سوال شده بود و توی یه همچین فکری بودم
انشاءالله تا چند روز آینده اگر خدا خواست و اگر نشد نیز تا آخر ماه حتما درستش میکنم
و به شما اطلاع میدهم.
بازم ممنون
یاعلی مدد
+ نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 1:11  توسط چهارده معصوم(ع)
|

الشهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی الناس والبینات من الهدی و الفرقان
با سلام
پیشاپیش ماه رمضان ، ماه میهمانی خدا
را به همه شما مسلمانان عزیز تبریک و تهنیت عرض میکنم
شاید که بتوانیم در این ماه پرهیزگار شویم
از دوستان عزیز گروه طوبی هم ممنون به خاطر این تواشیحی که هدیه دادند
با کمال افتخار آنرا در وبلاگ گذاشتم
همچنان منتظر نظرات شما درباره نظر سنجی هستم
موفق باشید
یاعلی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 20:35  توسط چهارده معصوم(ع)
|
با سلام
به تمامی دوستان عزیزی که به ما سر میزنند و ما را از راهنمایی های خوبشون دریغ
نمی نمایند
و همواره نظرات
خود را به ما مبذول میدارند.
چند وقت
پیش به فکر یک نظر سنجی بزرگ درباره موضوع
دوستی هایی
که به
عنوان دوست پسر و یا دوست دختر یعنی دوستی هایی که
بین دخترها با پسرها و بلعکس روی میدهد را اجرا
کنم .
هدف از
این نظر سنجی که تا یک ماه ادامه خواهد داشت
تهیه یک
مقاله کاملا واقعی در رابطه با این مسائل باشد.
از تمامی
دوستانی که به ما سر میزنند دعوت می کنیم که
در این
نظر سنجی شرکت نمایند و نظرات خود را به ما ابراز دارند.
دلیل
اینکه این موضوع را انتخاب کردم را نمیتوانم
کاملا شرح
دهم فقط باید عرض کنم که یکی از بحث های مهم بین نسل امروز هست
و خیلی ها
را مشغول خود کرده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت 12:21  توسط چهارده معصوم(ع)
|
سلام دوستان عزیز
ممنون که به وبلاگ خودتون سر می زنید و ممنونم از بابت نظرات خوبتون که
باعث بهبود وبلاگ میشه
عرض اولم اینکه ببخشید بدلیل قرار گرفتن در روزهای امتحان شدیدا سرم شلوغ بود و نتونستم حدود 20 روزی
به وبلاگ سر بزنم که شدیدا از شما بزرگواران معذرت میخواهم!
عرض کنم که بدلیل نواقصی که قالب قبلی داشت و یکمی که چه عرض کنم بیشتر از یکمی کند بود
و شما دوستان عزیز نیز به این موضوع اشاره فرموده بودید ، بر این شدم تا قالب بهتری را جایگزین کنم
این قالب نیز بطور موقت قرار داده شده تا اگر باز هم معلوم شد که نسبتا کند هست ، تعویض شود
و اگر نه که باقی خواهد ماند
مورد بعدی که میخواهم با شما درمیان بگذارم اینکه از تمامی دوستانی که با هم تبادل بنر داشتیم یه چند
هفته ایی مهلت خواسته تا بنر های سایت را درست کنم و سپس
اعلام میکنم که دوستنی که با اونا تبادل بنر داشتیم لطف فرموده و بنر جدید را قرار دهند و بنرهاشون رو برای ما ارسال کنند
واما مطلب آخر اینکه بزودی یک نظر سنجی بزرگ قرار میدهم و از همه دوستان عزیز درخواست
همکاری خواهم داشت
پس بزودی با شما خواهیم بود
به امید روزی که تیتر روزنامه ها این شود
»» مهدی (ع) آمد! ««
اللهم عجل لولیک الفرج
یاعلی مدد
+ نوشته شده در دوشنبه 13 تیر1390ساعت 10:8  توسط چهارده معصوم(ع)
|
در خصوص عصمت امامان نیز آیات فراوانی وجود دارد ؛ از جمله :
1. إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا . احزاب / 33 .
خدا مى خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [ پیامبر ] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند .
یکی از آیاتی که در عظمت وبرتری خاندان پیامبر نازل ومحدوده اهل بیت علیهم السلام وخاندان رسول خدا را مشخص میکند همین آیه از قرآن کریم است که اندکی به شرح وتوضیح آن می پردازیم ؛ وچون روش ما در این مجموعه بر خلاصه نویسی است ولذا برای توضیح و تشریح بقیۀ آیات به کتابهای مخصوص تدوین مباحث اعتقادی ونیز کتابهای تفسیری مراجعه نمائید.
در این آیه قرائن فراوانی وجود دارد که عصمت ائمه از آن استفاده میشود که به چند قرینه به صورت خلاصه اشاره میکنیم :
اراده تکوینی است ، نه تشریعی
منبع : وب سایت فطرت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 22:42  توسط چهارده معصوم(ع)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 11:50  توسط چهارده معصوم(ع)
|
بهار،می اید،و میرود،آمدن بهار،بهار می اید

بهار آمد و شکوفه هارا دوباره زنده کرد و رنگ امید و زندگی را برای ما پررنگ کرد
شکوفه ها را بهانه ایی برای نگریستنی دوباره به ما ارزانی کرد
بهار می آید و میرود و این داستان ادامه دارد
اما چیزی که ما باید بدانیم آنهم درک عظمت خداوند متعال است
خدایی که بهاری به این زیبایی خلق میکند الحق و النصاف مستحق ستایش است
ستایش برای آنچه که برای ما ارزانی داده است
ستایش برای تمامی خوبی ها و نعمت هایی که به ما عطا کرده است
خدایا خیلی خیلی خیلی ممنون و سپاسگزاریم
+ نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 16:29  توسط چهارده معصوم(ع)
|

آخرین جمعه سال دست به دعا بردار
و
از ته اعماق وجودت
خــــــــــــدایت را صدا کن....
تو همانی که مرا می بینی
غافل از اینکه من درخودم حیرانم
وجودت را میدانم اما نگاهی به سویت ندارم
صدا زدنم هایم رنگ سیاهی گرفته و روبه نابودیست
چشمهایم پر از صحنه های نا امیدیست
کاش یک ساعت ، نه یک دقیقه و شاید یک ثانیه و یک آن
بله کاش یک آن نگاهم با نگاهت برخورد میکرد
افسوس ، افسوس که فاصله ها در تاریکی غبار چهره ام پیدا نیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 23:17  توسط چهارده معصوم(ع)
|
سلام پس از گذشت چند روزی از درج پست قبلی متوجه شدم که ظاهرا سایتم هــک شد!!!!
و تابه الان هم همچنان داغونه داغونه!!!
و تنها چیزی که گذاشتن این عکس هست

که معنیش هم اینه :
عایشه (رض) مادر مومنین است ، آیا راضی میشوید کسی به مادرتان ناسزا بگوید؟
حالا من توی این سایت چه ناسزایی گفتم خودمم نمیدونم!!!
خلاصه اینکه تا چند وقت آینده دوباره راه اندازیش میکنم
+ نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت 9:31  توسط چهارده معصوم(ع)
|
سلام به همه دوستای عزیز خودم
عرض کنم که همش داشتم باخودم فکر میکردم که این وبلاگ رو بذارم باشه و فقط وب سایت رو اداره کنم
یا اینکه نه هردو تاشون رو بذارم
ولی خوب گفتم شاید شما دوستان عزیز یه جورایی خسته شده باشید
واسه همین برای اینکه دقیقا بدونم از شما میخوام که نظرتون رو بدید
قطع فعالیت در این وبلاگ و رفتن به وب سایت
یا نه فعالیت در وبلاگ و وب سایت
و یا اینکه هر موضوعی را که در وبلاگ گذاشتم عینا در وب سایت بذارم
و یا اینکه هردو دارای مطالبی کاملا مجزا باشند
ممنون میشم نظراتتون رو ببینم
موفق باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند1389ساعت 22:18  توسط چهارده معصوم(ع)
|
سلام بازم ممنون از دوستانی که به وبلاگ ما سر میزنند
بنا به درخواست یکی از دوستان عزیز برای امروز نگاهی داریم به
کرامت انسانی در حکومت امام علی (علیه السلام)
امید که مورد مطالعه دوستان قرار بگیرد.
حقوق بشر
دنیای اسلام، فرهنگ و تمدنی غنی دارد و با توجه به همین پشتوانه عظیم فرهنگی، نظامی جامع و پویا برای حکومت ارائه می دهد. در نظام اسلام، موضوع «حقوق بشر» یکی از مباحث مهم در امر حکومت به شمار می آید و نظام حقوقی اسلام، به خاطر داشتن منابع اصیل و توجه به جنبه های گوناگون زندگی انسان، مباحث جامعی درباره حقوق بشر مطرح می کند.
اصطلاح حقوق بشر که «در فرهنگ های دیگر، سابقه تاریخی کهن ندارد» و در سده های اخیر در جامعه بین المللی بر سر زبان ها افتاده، از هزار و چهارصد سال پیش به صورت گسترده و همه جانبه در آیین مقدس اسلام مطرح شده است.
از نگاه اسلام و قرآن، یکی از بدیهی ترین حقوق انسان، حفظ «کرامت» اوست که همه انسان ها و همه دین ها در مورد این حق اتفاق نظر دارند. کرامت، صفتی است که همه انسان ها را فرامی گیرد و جزو ماهیت انسان به شمار می آید؛ زیرا کرامت، یک حق خدادادی انسان است، چنان که خداوند در قرآن کریم اشاره می کند:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً.(اسراء:70)
منبع
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 14:53  توسط چهارده معصوم(ع)
|
زندگی نامه حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) - قسمت آخرخروج از مكه
جلال و عظمت چشمگير اوضاع اسلام و مسلمانان اثر عجيبى در روحيه مردم مكه گذارد و آنان با روحيه ملت مسلمان بيشتر آشنا شدند. سران شرك احساس كردند، كه توقف پيامبر و ياران وى روحيه همه اهالى مكه را نسبت به آيين بتپرستى و عداوت با آيين توحيد تضعيف نموده و رشتههاى محبت و علاقه را ميان طرفين به وجود آورده است.از اين رو پس از انقضاى آخرين دقايق نماينده قريش به نام«حويطب»خدمت پيامبر رسيد، و گفت: مدتى كه در پيمان براى اقامت شما در مكه پيش بينى شده است، سپرى گرديد، هر چه زودتر سرزمين ما را ترك كنيد. برخى از ياران پيامبر از صراحت گفتار نماينده قريش ناراحت شدند، ولى پيامبر شخصى نبود كه در عمل به پيمان سستى ورزد. نداى كوچ در ميان مسلمانان داده شد و همگى بلافاصله سرزمين حرم را ترك گفتند.
نقض پيمان از طرف مشركان
پيامبر اكرم در ماه«جمادى الاولى»سال هشتم، يك هنگ سه هزار نفرى را به فرماندهى سه تن از افسران ارشد اسلام، به كرانههاى شام براى سركوبى عمال روم كه مبلغان بى پناه اسلام را ناجوانمردانه كشته بودند، اعزام نمود.سپاه اسلام در اين مأموريت اگر چه جان به سلامت بردند، و فقط سه افسر و چند سرباز بيش كشته ندادند ولى با آن پيروزى كه از مجاهدان اسلام مترقب بود باز نگشتند، و عمليات آنها به حالت«جنگ و گريز»بى شباهت نبود. انتشار اين خبر در ميان سران قريش، موجب جرأت و جسارت آنان گرديد و تصور كردند كه نيروى نظامى اسلام به ضعف و ناتوانى گراييده و مسلمانان روح سلحشورى و سربازى را از دست دادهاند، از اين نظر تصميم گرفتند كه محيط صلح و آرامش را بر هم زنند.
نکته نگاهی بر زندگانی امام حسن (ع) را در وب سایت چهارده معصوم(ع) ملاحظه بفرمایید
منبع : مشاهده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 14:7  توسط چهارده معصوم(ع)
|
زندگی نامه حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) - قسمت چهارمدفاع در احد
يك سال بعد مكيان لشگرى آراستند تا با ريشهكن كردن اسلام انتقام شكست ناباورانه خود را در جنگ بدر بازستانند. بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت نيروهاى اسلام در برابر نيروى مهاجم و متجاوز قريش صفآرايى كردند. ارتش توحيد نقطهاى را اردوگاه قرار داد، كه از پشت سر به يك مانع و حافظ طبيعى يعنى كوه«احد»محدود مىگشت، ولى در وسط كوه«احد»شكاف و بريدگى خاصى قرار داشت، كه احتمال مىرفت لشكر دشمن كوه«احد»را دور زند و از وسط آن شكاف در پشت اردوگاه اسلام ظاهر گردد، و از عقب جبهه، مسلمانان را مورد حمله قرار دهد.
پيامبر اسلام براى دفع اين خطر دو دسته تير انداز را روى تپهاى مستقر ساخت و به فرمانده آنها«عبد اللّه جبير»چنين خطاب كرد: شما با پرتاب كردن تير، دشمن را برانيد، نگذاريد از پشت سر وارد جبهه گردند و ما را غافلگير سازند، ما در نبرد خواه غالب باشيم يا مغلوب، شما اين نقطه را خالى مگذاريد.
نبرد آغاز مىشود ابن هشام در سيره خود مىنويسد: جنگ بوسيله ابو عامر كه از فراريان مدينه بود آغاز گرديد او از قبيله اوس بود، ولى بر اثر مخالفت با اسلام از مدينه به مكه پناهنده شده بود و پانزده نفر از اوسيان با او همراه بودند. او تصور مىكرد كه اگر او را«اوسيان»ببينند، دست از يارى پيامبر برمىدارند، و لذا در اين راه پيشقدم شد ولى هنگامىكه با مسلمانان روبرو گرديد با طعن و بدگويى ايشان مواجه شد و پس از جنگ مختصرى از جبهه دورى گزيد.فداكارى چند سرباز در نبرد احد ميان تاريخ نويسان مشهور و معروف است و فداكاريهاى على(ع)در ميان آنها بيشتر شايسته تقدير مىباشد. ابن عباس مىگويد:
همواره پرچمدار از افراد ورزيده و با استقامت انتخاب مىگرديد و در نبرد احد پرچم مهاجران در دست على بود، و به نقل بسيارى از مورخان پس از كشته شدن«مصعب بن عمير»كه پرچمدار مسلمانان بود، رسولخدا پرچم را به على داد، و علت اينكه نخست مصعب حامل پرچم بود، شايد اين بوده كه وى از قبيله بنى عبد الدار بود، و پرچمداران قريش نيز از اين قبيله بودند.
چيزى نگذشت كه در پرتو جانبازى سرداران رشيد اسلام، مانند على، حمزه، ابودجانه و زبير لشگر قريش اسلحه و غنايم به زمين نهاده و با فضاحت عجيبى پا به فرار گذاردند و افتخارى بر افتخارات سربازان اسلام افزوده شد.
لحظهاى كه ارتش قريش سلاح و متاع خود را در ميدان به زمين گذارد، و براى حفظ جان خود از همه چيز صرفنظر نمود، گروه انگشت شمارى از افسران ارشد اسلام كه بيعت خود را بر اساس بذل جان نهاده بودند، به تعقيب دشمن در خارج از ميدان نبرد پرداختند، ولى اكثريت آنان، از تعقيب دشمن صرف نظر نموده، و سلاح به زمين نهاده، و به گردآورى غنايم اشتغال ورزيدند، و به گمان خود كار را انجام يافته تصور كردند.نگهبانان دره پشت جبهه، فرصت را مغتنم شمرده با خود گفتند: توقف ما در اينجا بى جا است، ما نيز در گردآورى غنايم شركت كنيم. فرمانده آنها گفت: رسول خدا دستور داده است كه ما از اين جا حركت نكنيم، خواه ارتش اسلام غالب باشد يا مغلوب.اكثريت نگهبانان تيرانداز، در برابر دستور فرمانده مقاومت به خرج دادند و گفتند: توقف ما در اينجا بى ثمر است و منظور پيامبر جز اين نبوده كه ما در حال جنگ اين دره را نگهبانى نماييم و اكنون نبرد پايان يافته است.روى اين تأويل باطل چهل تن از مقر نگهبانى فرود آمدند، و جز ده نفر در آنجا باقى نماند. خالد بن وليد كه قهرمانى شجاع و جنگ آزموده بود، و از آغاز نبرد مىدانست كه دهانه دهليز كليد پيروزى است، و چند بار خواسته بود از آنجا وارد پشت جبهه جنگ شود و با تيراندازان روبرو شده بود اين بار از كمى افراد نگهبان استفاده كرد و سربازان خود را به پشت سر نيروهاى اسلام رهبرى نمود و با يك حمله دورانى توأم با غافلگيرى در پشت سر مسلمانان ظاهر گرديد. مقاومت گروه كمى كه روى تپه مستقر بودند سودى نبخشيد حتى تمام آن ده نفر پس از جانبازيهاى زياد، بوسيله سربازان خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل كشته شدند.چيزى نگذشت كه مسلمانان غير مسلح و غفلت زده از پشت سر، زير حمله سخت دشمن مسلح قرار گرفتند.
خالد پس از آنكه نقطه حساس را تصرف كرد، ارتش شكست خورده قريش را كه در حال فرار بودند براى همكارى دعوت نمود، و با فريادها و نعرههاى زياد روح مقاومت و استقامت قريش را تقويت كرد.چيزى نگذشت كه بر اثر از هم پاشيدگى صفوف مسلمانان، ارتش قريش سربازان اسلام را احاطه كرده و مجددا جنگ و نبرد ميان آنان آغاز گرديد.
نکته نگاهی بر زندگانی امام حسن (ع) را در وب سایت چهارده معصوم(ع) ملاحظه بفرمایید
منبع : مشاهده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 14:5  توسط چهارده معصوم(ع)
|
زندگی نامه حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) - قسمت سومسفر به طائف
پيامبر بر اثر اختناق محيط«مكه»خواست به محيط ديگرى برود. «طائف»در آن روز مركزيت خوبى داشت لذا تصميم گرفت يكه و تنها سفرى به طائف نمايد، و با سران قبيله«ثقيف»تماس بگيرد و آيين خود را به آنها عرضه بدارد، شايد از اين طريق موفقيتى به دست آورد.حضرتش پس از ورود به خاك طائف با اشراف و سران قبيله مزبور، ملاقات نمود، و آيين توحيد را تشريح كرد، و آنها را به نصرت و معاونت خود دعوت فرمود، ولى سخنان پيامبر كوچكترين تأثيرى در آنها ننمود، و به او گفتند: هر گاه تو برگزيده خدا باشى رد گفتار تو وسيله عذاب است و اگر در اين ادعا دروغگو باشى شايسته سخن گفتن نيستى.رسول خدا از اين منطق پوشالى و كودكانه فهميد كه مقصود، شانه خالى كردن است. از جاى خود بلند شد و از آنها قول گرفت كه سخنان وى را با افراد ديگر در ميان نگذارند زيرا ممكن بود كه افراد پست و رذل قبيله«ثقيف»بهانهاى به دست آورند و از غربت و تنهايى او سوء استفاده نمايند، ولى اشراف قبيله به اين تذكر احترامى نگذاردند و ولگردان و سادهلوحان را تحريك كردند كه بر ضد پيامبر بشورند، ناگهان پيامبر خود را در ميان انبوهى از جاهلان ديد كه از هر وسيلهاى مىخواهند بر ضد او استفاده كنند.
بازگشت به مكه
غائله تعقيب پيامبر، با پناهنده شدن رسولخدا به باغ فرزندان«ربيعه»پايان يافت، ولى او بايد به مكه باز گردد، مع الوصف بازگشت وى نيز خالى از اشكال نيست، زيرا يگانه مدافع او رخت از اين جهان بر بسته است، و احتمال دارد كه موقع ورود به مكه، از طرف بتپرستان دستگير شود و خون او ريخته گردد.پيامبر تصميم گرفت چند روزى در«نخله»(مركزى است ميان طائف و مكه)بسر ببرد، و نظر او اين بود كه كسى را از آنجا پيش يكى از سران قريش بفرستد، تا براى او امانى بگيرد و در پناه يكى از شخصيتها وارد زادگاه خود شود، ولى چنين شخصى در آنجا پيدا نشد سپس«نخله»را به عزم«حراء»ترك گفت و با يك عرب خزاعى در آنجا تماس گرفت، و از او خواهش كرد كه وارد«مكه»شود و از«مطعم بن عدى»كه از شخصيتهاى بزرگ محيط مكه بود، براى او امانى در خواست كند.آن مرد خزاعى وارد مكه گرديد و تقاضاى پيامبر را به«مطعم»گفت، او در عين اينكه يك بتپرست بود، سفارش رسول خدا را پذيرفت و گفت: «محمد»يكسره وارد خانه من شود، من و فرزندانم جان او را حفظ مىكنيم رسول خدا شبانه وارد مكه شد و يكسره راه منزل مطعم را پيش گرفت، و شب را در آنجا بسر برد تا آفتاب كمى بالا آمد. «مطعم»عرض كرد اكنون كه شما در پناه ما هستيد بايد اين مطلب را قريش بفهمند و براى اعلام آن، لازم است تا مسجد الحرام همراه ما باشيد.پيامبر اسلام رأى او را پسنديد و آماده حركت شد. مطعم دستور داد كه فرزندانش مسلح شوند و در گرداگرد پيامبر قرار گيرند، و وارد مسجد گردند، ورود آنان به مسجد الحرام بسيار جالب توجه بود، ابوسفيان كه مدتها در كمين رسول خدا بود از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد، و از تعرض به او منصرف گشت.مطعم و فرزندان وى نشستند و رسول خدا شروع به طواف كرد، و پس از پايان طواف راه خانه خود را پيش گرفت و رفت. تقريبا در نخستين سال هجرت«مطعم»در مكه در گذشت و خبر مرگ او به مدينه رسيد، پيامبر متذكر نيكى او شد. در جنگ«بدر»كه قريش با دادن تلفات سنگين و اسيران زياد، شكست خورده بسوى مكه برگشتند پيامبر اكرم به ياد مطعم افتاد، و فرمود: هر گاه«مطعم»زنده بود، و از من تقاضا مىكرد كه همه اسيران را آزاد كنم و يا به او ببخشم، من تقاضاى او را رد نمىكردم.
نکته نگاهی بر زندگانی امام حسن (ع) را در وب سایت چهارده معصوم(ع) ملاحظه بفرمایید
منبع : مشاهده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 14:2  توسط چهارده معصوم(ع)
|
زندگی نامه حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) - قسمت دومميلاد پيغمبر
ابرهاى تيره و تار جاهليت سراسر شبه جزيره عربستان را فرا گرفته بود؛ كردارهاى زشت و ناروا، كارزارهاى خونين، گسترش يغماگرى و فرزندكشى؛ هر گونه فضايل اخلاقى را از ميان برده، و جامعه عرب را در سراشيبى عجيبى قرار داده بود، فاصله مرگ و زندگى آنان، بيش از حد، كوتاه شده بود.در اين هنگام ستاره صبح سعادت دميد، و آن محيط تاريك، با ميلاد مسعود رسول اكرم(ص)روشن شد، و از اين راه مقدمات تمدن و پيشروى و سعادت يك ملت عقب افتاده، پى ريزى گرديد، طولى نكشيد كه شعاع اين نور سراسر جهان را روشن ساخت، و اساس علم و دانش و تمدن در تمام نقاط جهان پايهگذارى گرديد.
هنگام ولادت آن حضرت ايوان كسرى شكافت و چند كنگره آن فرو ريخت و آتش آتشكده فارس خاموش شد، درياچه ساوه خشك گرديد، بتهاى بتخانه مكه سر نگون شد و نورى از وجود آن حضرت به سوى آسمان بلند شد كه شعاع آن فرسنگها راه را روشن كرد.انوشيروان و مؤبدان خواب وحشتناكى ديدند.
روز ولادت پيامبر
عموم سيره نويسان اتفاق دارند كه تولد آن حضرت در عام الفيل، و در سال 570 ميلادى بوده است، زيرا آن حضرت بطور قطع در سال 632 ميلادى درگذشته است، و سن مبارك او 62 تا 63 بوده است بنا بر اين ولادت آنحضرت در حدود 570 ميلادى خواهد بود.اكثريت قريب باتفاق محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد آن حضرت در ماه«ربيع الاول»بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند، معروف ميان محدثان شيعه اينست كه آنحضرت در هفدهم ماه ربيع الاول روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم بدنيا گشود، و مشهور ميان اهل تسنن اينست كه ولادت آنحضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.عبدالله پدر پيامبر پيش از تولد او در سفرى به يثرب بيمار شده و دنيا را وداع گفته بود.
بزرگان عرب را رسم بر اين بود كه كودكان خود را به دايگان سپرند تا ضمن پرورش در هوايى سالم، زبان عربى اصيل را فراگيرند.«حليمه» دايه مهربان محمد پنج سال از وى محافظت كرد، و در تربيت و پرورش او كوشيد.بعدا او را به مكه آورد، و مدتى نيز آغوش گرم مادر را ديد، و تحت سرپرستى جد بزرگوار خود قرار گرفت.يگانه مايه تسلى بازماندگان«عبد اللّه»همان فرزندى بود كه از او به يادگار مانده بود.
سفر به«يثرب»
از روزى كه نوعروس عبد المطلب (آمنه) شوهر جوان و ارجمند خود را از دست داده بود همواره مترصد فرصت بود كه به«يثرب»برود و آرامگاه شوهر خود را از نزديك زيارت كند، و در ضمن، ديدارى از خويشان خود در يثرب، بعمل آورد.با خود فكر كرد كه فرصت مناسبى به دست آمده است، و فرزند گرامى او رشد و نمو كامل نموده و مىتواند در اين راه شريك غم او گردد.آنان با«ام ايمن»بار سفر بستند و راه يثرب را پيش گرفتند و يكماه تمام در آنجا ماندند. اين سفر براى محمد بسيار سخت و با تألمات روحى توأم بود، زيرا براى نخستين بار ديدگان او به خانهاى افتاد كه پدرش در آنجا جان داده و به خاك سپرده شده بود و طبعا مادر او تا آنروز چيزهايى از پدر وى براى او نقل كرده بود.
نکته نگاهی بر زندگانی امام حسن (ع) را در وب سایت چهارده معصوم(ع) ملاحظه بفرمایید
منبع : مشاهده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 13:58  توسط چهارده معصوم(ع)
|
زندگی نامه حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) - قسمت اول
مكه
تاريخ مكه از زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام شروع مىشود، وى فرزند خود اسماعيل را با مادرش هاجر براى اقامت به سرزمين مكه فرستاد، فرزند وى در آنجا با قبايلى كه در آن نزديكيها زندگى مىكردند وصلت كرد. حضرت ابراهيم(ع)به دستور خداوند خانه كعبه را بنا كرد، و از اين پس آبادى شهر مكه شروع شد.
فرهنگ عرب هنگام ظهور اسلام
اعراب زمان جاهليت و بالاخص اولاد عدنان طبعا سخى و مهمان نواز بودند، كمتر به امانت خيانت مىكردند، پيمان شكنى را گناه غير قابل بخششى مىدانستند، در راه عقيده فداكار بودند و از صراحت لهجه كاملا بر خوردار بودند. حافظههاى فوقالعاده قوى براى حفظ اشعار و خطب در ميان آنان پيدا مىشد، و در فن شعر و سخنرانى سرآمد روزگار بودند، شجاعت و جرأت آنان ضرب المثل بود، در اسب دوانى و تير اندازى بسيار مهارت داشتند و فرار و پشت كردن به دشمن را زشت و ناپسنديده مىشمردند.
شايد غير از اينها بتوان براى آنها ملكات فاضله ديگرى شمرد.ولى در برابر اينها يك سلسله اخلاق فاسد و ملكات رذيله كه كم كم براى آنها به صورت اخلاق دائمى در آمده بود، جلوه هر كمالى را از بين برده بود و اگر روزنهاى از غيب باز نمىشد به طور مسلم طومار حيات انسانى آنها در هم پيچيده شده، و در پرتگاه مخوف نيستى سرنگون مىگرديدند. از يك طرف نبودن رهبرى و فرهنگ صحيح، و از طرف ديگر انتشار فساد و شيوع خرافات، زندگانى اعراب را بصورت يك زندگانى حيوانى در آورده بود به طورى كه صفحات تاريخ براى ما از جنگهاى پنجاه ساله و صد ساله آنها داستانهايى نقل مىكند، آن هم بر سر موضوعات كوچك و بى اهميت.
امير مؤمنان در يكى از خطبههاى خود، اوضاع عرب پيش از اسلام را چنين بيان مىكند: «خداوند محمد(ص)را بيم دهنده جهانيان، و امين بر كتاب خود مبعوث نمود.و شما گروه عرب بر بدترين آيين بوده در بدترين جاها به سر مىبرديد. در ميان سنگلاخها و مارهاى كر(كه از هيچ صدايى نمىرميدند)اقامت داشتيد آبهاى لجن را مىآشاميديد و غذاهاى خشن(مانند آرد هسته خرما و سوسمار)مىخورديد و خون يكديگر را مىريختيد، و از خويشاوندان دورى مىكرديد. بتها در ميان شما سر پا بود و از گناهان اجتناب نمىنموديد.»(نهج البلاغه خطبه 26)
موقعيت اجتماعى زن نزد اعراب
زن در ميان آنان مانند كالايى خريد و فروش مىشد، و از هر گونه حقوق اجتماعى و فردى حتى حق ارث، محروم بود. روشنفكران عرب زن را در عداد حيوانات قرار داده و براى همين جهت در شمار لوازم و اثاث زندگى مىشمردند. در سايه اين عقيده اين مثل: «إنما أمهات الناس أوعية»«مادران حكم ظروف را دارند كه فقط براى جاى نطفه آفريده شدهاند»!در ميان آنان رواج كامل داشت .غالبا از بيم قحطى، و احيانا از ترس آلودگى، دختران خود را روز اول تولد، سر مىبريدند، يا از بالاى كوه بلند به دره عميقى پرتاب و يا زنده به گور مىكردند و گاهى در ميان آب غرق مىنمودند.
قرآن، كتاب بزرگ آسمانى ما كه در نظر خاور شناسان غير مسلمان لا اقل به عنوان يك كتاب تاريخى و علمى دست نخورده شناخته مىشود در اين باره سرگذشت عجيبى را نقل مىكند و مىگويد: «هنگامى كه خبر تولد دختر به يكى از آنها داده مىشد، رنگ وى سياه مىگرديد و در ظاهر خشم خود را فرو مىبرد و بر اثر اين خبر بد، از قوم خود متوارى مىگرديد، و نمىدانست آيا مولود مزبور را با خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهان سازد، راستى چه حكم و قضاوت زشتى دارند!»
اجداد پيامبر(ص)
پدر و اجداد پيامبر اسلام به ترتيب عبارتند از: عبد اللّه، عبد المطلب هاشم، عبد مناف، قصى، كلاب، مرة، كعب، لوى، غالب، فهر، مالك، نضر، كنانه، خزيمه، مدركة، الياس، مضر، نزار، معد، عدنان.بطور مسلم نسب آن حضرت تا معد بن عدنان به همين قرار است ولى از عدنان به بالا، تا حضرت اسماعيل از نظر تعداد واسطه و نام آنها مورد اختلاف است و طبق روايتى كه ابن عباس از پيامبر اسلام نقل كرده آن حضرت هنگامى كه نام نياكان خود را بيان مىنمود از عدنان تجاوز نمىكرد، و دستور مىداد ديگران هم از شمردن باقى نسب تا اسماعيل خوددارى كنند، و نيز مىفرمود كه آنچه در ميان اعراب در اين قسمت معروف است درست نيست.
عبدالمطلب
از حكايات و كلمات كوتاه و حكمت آميز عبد المطلب چنين استفاده مىشود كه وى در آن محيط تاريك در شمار مردان موحد و معتقد به معاد بوده است و همواره مىگفت: «مرد ستمگر در همين سرا بسزاى خود مىرسد، و اگر اتفاقا عمر او سپرى شود و پاداش عمل خود را نبيند، در روز باز پسين بسزاى كردار خود خواهد رسيد».عبد المطلب موقع حفر زمزم احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزند بيشتر، در ميان قريش ضعيف و ناتوان است، از اين جهت تصميم گرفت و نذر كرد كه هر موقع شماره فرزندان او به ده رسيد يكى را در پيشگاه كعبه قربانى كند و كسى را از اين پيمان مطلع نساخت، چيزى نگذشت كه شماره فرزندان او به ده رسيد و موقع آن شد كه پيمان خود را به مورد اجرا گذارد.
تصور قضيه براى«عبد المطلب»بسيار سخت بود.ولى در عين حال از آن ترس داشت كه در رديف پيمان شكنان قرار گيرد، از اين لحاظ تصميم گرفت كه موضوع را با فرزندان خود در ميان بگذارد و پس از جلب رضايت آنان، يكى را بوسيله قرعه انتخاب كند.عبد المطلب با موافقت فرزندان خود روبرو گرديد و قرعه بنام«عبد اللّه»(پدر پيغمبر اكرم)اصابت كرد.«عبد المطلب»بلا فاصله دست عبد اللّه را گرفته بسوى قربانگاه برد، گروه قريش از زن و مرد از جريان نذر و قرعهكشى اطلاع يافتند، سيل اشك از رخسار جوانان سرازير بود.سران قريش مىگفتند: اگر بتوان او را به مال فدا داد، ما حاضريم ثروت خود را در اختيار وى بگذاريم عبد المطلب در برابر امواج خروشان احساسات عمومى متحير بود چه كند، و با خود مىانديشيد كه مبادا از اطاعت خدا دست بردارد و پيمان خود را بشكند، ولى با اين همه دنبال چاره نيز مىگشت، يكى از آن ميان گفت: اين مشكل را پيش يكى از دانايان عرب ببريد شايد وى براى اين كار راه حلى بيانديشد عبد المطلب و سران قوم موافقت كردند و بسوى يثرب كه اقامتگاه مردى دانا بود روانه شدند، وى براى پاسخ يك روز مهلت خواست، روز دوم كه همگى به حضور او بار يافتند، كاهن چنين گفت: خونبهاى يك انسان، نزد شما چقدر است؟گفتند ده شتر: گفت: شما بايد ميان ده شتر و آن كسى كه او را براى قربانى كردن انتخاب كردهايد، قرعه بزنيد و اگر قرعه به نام آن شخص در آمد شماره شتران را به دو برابر افزايش دهيد، باز ميان آنها قرعه بكشيد و اگر باز هم قرعه به نام وى اصابت كرد، شماره شتران را به سه برابر برسانيد و باز قرعه بزنيد و بهمين ترتيب تا هنگامى كه قرعه به نام شتران اصابت كند.پيشنهاد«كاهن»موج احساسات مردم را فرو نشاند، زيرا قربانى كردن صدها شتر براى آنان آسانتر بود كه جوانى مانند عبد اللّه را در خاك و خون غلطان ببينند، پس از بازگشت به مكه يك روز در مجمع عمومى مراسم قرعهكشى آغاز گرديد و در دهمين بار كه شماره شتران بصد رسيده بود، قرعه به نام آنها در آمد، نجات و رهايى عبد اللّه شور عجيبى بر پا كرد، ولى عبد المطلب گفت: بايد قرعه را تجديد كنم تا يقينا بدانم كه خداى من به اين كار راضى است سه بار قرعه را تكرار كرد، و در هر سه بار قرعه به نام صد شتر در آمد. به اين ترتيب اطمينان پيدا كرد كه خدا راضى است.دستور داد كه صد شتر از شتران شخصى او را در همان روز در پيشگاه كعبه ذبح كنند، و هيچ انسانى و حيوانى را از خوردن آن جلوگيرى ننمايند.
از اين جهت عبد المطلب هنگام مراجعت از قربانگاه، در حالى كه دست فرزند خود را در دست داشت يكسر به سوى خانه«وهب، بن عبد مناف بن زهره»رفته، و دختر او«آمنه»را كه به پاكى و عفت معروف بود، به عقد «عبداللّه» در آورد، و نيز در همان مجلس«دلالة»دختر عموى«آمنه»را خود تزويج كرد و«حمزه»عمو و هم سال پيامبر، از او متولد گشت.نکته نگاهی بر زندگانی امام حسن (ع) را در وب سایت چهارده معصوم(ع) ملاحظه بفرمایید
منبع : مشاهده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 13:35  توسط چهارده معصوم(ع)
|